ی فنجون قهوه با طعم ِ تمشک

و آغاز ، همان تپش ِ قلب ِ توست ..

ی فنجون قهوه با طعم ِ تمشک

و آغاز ، همان تپش ِ قلب ِ توست ..

حرفــــی برای گفتن نیست هرگــــز !!!

 

عینکی بر چشمانمان بزنیم تا شفاف تر ببینیـــــم . .  

خودتان را برای پستی به بلندای روز های گرم و چندش آور تابستانی آمــــاده کنید !! 

نمیدانم تا کی را برایتان تعریف کردم !! اما این را می دانم که روز هائی بس شلوغ را پشت ِ سر گذاشتم همــــــــــراه با دلهره ُ استـــــــــرس ُ با اشک هائی به بلندای آسمان ِ آبی !!
این روز ها تمام ِ دل خوشیم ابروانم بود که وقتی جلوی آینه می رفتم !! تنها ابروان ِ کمانم نمایانگر زیبائی بود !! 

صورتی پر از جوش و لک !! و همچنین لاغر ُ نحیف که توجه همه را جلب می کرد !! 

این روز ها گذشت !! امید ِ مان این ست که دیگر تکرار نشود !! تا همین جایش هم کم نیاوردیم !! توانائیمان بالا بود ولا غیر !!  

روزی کـــ ه برای انتخاب واحد به یونی رفته بودم !! داوی جان برزگ ِ خاندان تشریف فرما می شوند منزل ُ برای مادر ُ پدر تحریف می کنند که چه دست گل هائی دارند ! به به !! نه یکی دو تا !!!! حسام و احسان َش فلان ُ بهمان !! چرا تمشک ِ گلمان را به غریبه بدهیم ؟! اینجا برای اینجانب سوء تفاهم شد که ای بابا بنده کـــ ه نمی توانم زن ِ دوتا برادر بشوم خُب سخت است !! 

کلا از توانائیَم بر نمی آید ! مردم چ ِ توقعاتی دارند ها  

که در همانجا پدر گرامیم که الهی قربانش بشوم !!!! دهان ِ بنده ی خدا را گل مالید و رفت پی کارش !! مردم فکر میکنند ما نمی فهمیم پسرشان هیچ ند و پوچ ! حرف هم که همه میدانیم باد ِ هواس !! بعد از آن مورد !! از بروبچز های یونی ! یک بنده ی خدا ئی به بهانه ی جزوه ی پریچهر جون !! تماس گرفت ُ بحص را به عشق خدائی ُ عشق ِ به یک مرد کشاند ! خب ما هم که کم نمی آوریم پیچوندیمشان ُ غرض از مزاحمت کردند که بعلــــــــــــــــــــــه !! یک دل نه صد دل عاشخ شدند !!  ما هم که داغان !! گفتیم باشد با منزل (دیدید کلاس میگذارند بعضی ها ؟ با منزل صحبت کنم ؟) صحبت کنیم !! از آنجائی که این مورد ۸ سالی از اینجانب بزرگتر بود ! شغلی بسیار خوب !! مادرشان فوت کرده بود ! پسری شوخ ُ مودب !! (ادبش را مخصوص از گندم بپرسید ) خانواده تماما مشهد زندگی می کردند ! خانه ماشین ! و . . . . در تهران مستقل زندگی می کند لیسانسش را هم از رسته ی خودمان سیاست اخیرا می گیرد !! تمام ! خب از دور کیس مناسبی بود !! اما خب ایراداتی وارد می شود که نگویم بهتر است ! ما همیشه خوب ِ دیگران را می گوئیم   دیگر قرار بود تماس بگیرم بهشان که هنوز نگرفتم !! ولی خانواده عزیز دردانه ی خود را که هفت ساله مراد است ُ ته تغــــــــــاری می باشد !! و اکنون آنچنان وابسته ش هستند که می گویند از لحاظ عاطفی آمادگی ش را نداریم  به شهر دور نمی دهند ! میخواهد شاه انگلیس باشد نمی دهیم !! کلی هم قربان صدقه م رفتند !! 

دیشب هم حاج آقا و خانواده آمدند منزلمان !! راس ۱۰ !! چشمتان روز بد نبیند !! این بنده ی خدا فکش سرویس شد !!! نمیدانم !! بنده که کف کرده بودم !!! هیچ نخوردم و حرفی جز مرسی نمی خورم نزدم !! اما دیگر اخرش که ساعت ۱ بود که خداحافظی کردند بنده صدایم از ته چاه در آمد که بگویم خدا نگهدار !!! بگویم اینقد که تی وی برفک زد !! گلویمان نمی کشید که دیگر فک بزنیم ُ اینها !! دو تا تیکه هم بارمان کردند ُ خلاص !! ولی آنچنان استــــرسی بهمان وارد آمد که وقتی آمدند پایمان روی زمین نبود !! عینهو چی می لزرید !!! بنده هم کم نزاشتم بین پدر و شوهر خواهر نشستم ُ خودم را قایم کردم !! عروسشان دارم دوست می داشتیم !! خیلی زیبا و نازنین بود !! آخـــــــــــی !!همین دیگر عروسشان مال ِ من بشود کـــ ه همه چی حل است !!! به همه هم گفتیم ُ انگ ِ لِزبی را بهمان بستند !! ما که ناراحت نشدیم !! به هر حال . . . یک شب هم رفتیم منزل پرپری (خاله کوچیکه ) کلی خوراکی های خوشمزه درست کرده بودند که بنده کیف کردم !! ملودی ( مولودی ) هم داشتند به عنوان نذری !! که بنده یک سارافن ِ نارانجی ِ ناز پوشیدمو ساغری یک عدد گله سر بهمان هدیه داد ُ همان را برای شادیش به سر زدیمو !! گیسوانمان را از این جا تا همان جا ها ولو کردیم ُ این بچه هی مارا اذیت میکرد ! و پُز ِ موهای دختر خاله ش را به ملت می داد ُ فخر می فروخت !! از همان ابتدا هم که رفتیم عینهو چیـــــــــــــز چسبید به ما و ول نکرد !! جمعه ش هم لواسان بودیم ُ کلی با دختر عمو ها و عروس عموی نا تنی مان گشتیم ُ پسر عمویمان را با حالش در قوطی گنجاندیم !! راستی یک شب هم منزل عموی بزرگمان بودیم !! ای بدک نبود خوش گذشت !! دختر عمو ها برایمان دست گرفته بودند ُ هی می گفتند آدم باید با ایمان باشه !! به هر حال جنبه های متفاوتی داشت که من جنس ِ پلیدشان را میدانم  یک روز هم شکست ِ قلبی داشتیم ُ با اشک ُ ناله پرواز کردیم سمت خانه که نزدیک بود ۴ بار تصادف کنیم که راننده ی مذکور کلی مارا مورد خطاب و ناسزا بارمان کرد ُ آمدیم !! در پارک جلوی چشم ملتی شریف اشک ریختیم ُ مشکلمان در انتها حل شد ُ آخرش وقتی به منزل رسیدیم !! مادر تلفن ب دست می گفت خواهرت نگرانت شده می گوید ۱ ساعت پیش راه افتادی !! کجائی هر چه می گویم شاید دوستی دیده خریدی کرده و . . . می گوید نوچ !! فوضول دیدی ؟ خواهر منو بیا ببین !!  هفته ای پر خاطره و کذائی بلاخره سپری شد !!  

دیشب هم آمده بودند بله برون کنند که با پدر جلویشان ایستادیم . . . و نزاشتیم !! قرار شد پسرک با پدر سفری یک روزه داشته باشند !! ببینیم چه میشود !! از پدر به خاطر قولی که ازش گرفتم ممنونم !  

امشب هم شاید مهمان داشته باشیم !! خاله خانوم ها ثری و پرپر و بروبچ می آیند !! خوچ باشید !!  

 

نظرات 14 + ارسال نظر
Smile To Me جمعه 5 شهریور 1389 ساعت 16:35

اوللللللللل

گندم جمعه 5 شهریور 1389 ساعت 16:42 http://daily-of-me.blogsky.com


بنده نیز مطالب گرامتون را تلاوت فرمودم!
از ادبش حرف نزن که ی چی بهت میگماااااااااااااااااا!!!
جوابت اگه کاملا منفی بود بگو ی ۴تا فش بارش کنم خالی شم
راستی ما با افتخار دوم گشتیم....

جوابم نه می باشد !!

مدیونی ناسزات کش دار نباشه

leila جمعه 5 شهریور 1389 ساعت 17:21 http://www.spotdark.blogfa.com

یعنی رسما بابای چشام درومد تا خوندم....
خُ پس حسابی بهت خوش گذشته توی این یه هفته
من که دلم واست کلی تنگ شده بود
امیدوارم از این غیبتا دیه نداشته باشی

عزیزم !!

معلوم بود خوش گذشته ؟

امیدوارم ولی با شروع ترم قول نمیدم

moh3en جمعه 5 شهریور 1389 ساعت 17:27 http://www.30tfun.com

salam khobi?ajab webloge bahali dari
be manam sar bezan
rasti age tabadole link mikoni mano ba onvane shahre sargami va download (be farsi) link kon badesh linketo befrest baram
montazeretam
bia forum ham nazar bedeha

بهاره جمعه 5 شهریور 1389 ساعت 18:51 http://www.pashe-koori.blogsky.com

یعنی پست گذاشتی عینهو ماه...
واسه صورتت هم صابون خرچنگ بزن

غزلک جمعه 5 شهریور 1389 ساعت 19:32 http://yeghazalak.blogspot.com

ای خدا بگم این آدمهایی که الکی برای آدم مایه استرس میشن رو چیکار کنه!

کوریون جمعه 5 شهریور 1389 ساعت 20:19 http://chorion.blogsky.com/

اومدم یه کامنت باشخصیت بذارم برات اما
" بعله برونه ، دام دادا دومه " ( با ریتم بخون)
تو آخرش می ترشی ، من قبلا هم بهت گفته بودم ، باور کن مهرنوش

خانوم قهوه جمعه 5 شهریور 1389 ساعت 23:46 http://paatough.blogfa.com

حالم از ادمایی که این طوری باعث استرس می شن بهم می خورره

فرناز شنبه 6 شهریور 1389 ساعت 00:27 http://farnaze-naz.blogfa.com

ای بابا بانو از تو دیگه توقع نداشتم..
این شوشو از اون شوشو ها نیست قفون شلکت...
این شوشو از شوکول نشات گرفته و شوکول هم یعنی همون شوکولات و اینم از یه دوست عزیزی که عینه شوکولاته برام...
اره...
همون بهتر که باورت نشد

دخترک اشتباهی شنبه 6 شهریور 1389 ساعت 00:39

خوبه که بابت پشتته :)


خوش گذرونی هم دشتیا بالاخره ! خونه عمو خاله ! لواسون :دی

ماری شنبه 6 شهریور 1389 ساعت 01:06 http://miryaam.blogfa.com


بعداا همه این ها برات خاطره می شه


خوش باشی

آلان شنبه 6 شهریور 1389 ساعت 01:34 http://allaan.wordpress.com/

درود بانو...
دختر؟
زیر بیست و چهار سال؟
ازدواج؟
هرگز!

دختر . . .

زیر ۲۴ !!

در حال ازدواج !!

فراوان !

چه عجب !!

دختر نارنج و ترنج شنبه 6 شهریور 1389 ساعت 14:28 http://toranjbanoo.blogsky.com/

قضیه داره جدی می شه.. آره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پسر آریایی یکشنبه 7 شهریور 1389 ساعت 04:27 http://parsmen.com

وقتی میگی طرف یه مشکلاتی هم داشت بهتره اشاره ای هم بهشون بکنی ، نه این که بگی من فقط از خوبی میگم. اینطوری فکر آدم هزار و یک جای خوب و بد میره
هفته ی پر برکتی داشتی، برات آرزوی فزونی روزی میکنم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد