ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 | 31 |
صدا ، صدای نبودن ست ،
صدای بی صدای مردی ،
در گوشه ای از دنیایم
به گوش میرسد ،
مردی ک ِ تنها صدایش به آسمان می رسد
مردی ک ِ جسمن هست و در حقیقت
مدتهاست ک ِ وجود ندارد !!
گاهی وقت ها بعضی چیز ها را خودت میدانی ، اما نیاز داری یادآوریت کنند ، تا عمل کنی ، این روزها دچار ِ تکرارم .. اما بعضی تکرار های جالب و دوست داشتنی ..
روزهائی بس پُر از نداستن هایم ، پُر سر به هوائیم ، پُر از دلتنگی هایم ، دلتنگ برای روزهای پُر مشغله ی شیرین و شلوغ نه روزهایی ک ِ مرا در خانه محبوس میکنند و در مطبخ تنهایم میگذارند ، دچار ِ تکرار و تحمیل ِ افکار میشوم و متهم به سکوت ، بغض میکنم و بغض هایم را دانه دانه میجوم تا دلی نلرزد ، قلبی نشکند ، دست هایم به نوشتن هم نمیرود ، درس هم ک ِ نمیخوانم ، نمیدانم تنها لذت بخش ترین قسمت زندگیم همان پیاده روی ِ شبهاست ک ِ نم ِ باران تَر میکند داغ ِ دلم را ، خیابان هائی خالی از هیچ ، صدای کفش هایم که به آسمان میرسد ، و دست هائی ک ِ همراهیم میکنند ، تازه میفهمم ک ِ چقدر خوب است ک ِ کسی باشد که حرفش را بفهمی و برایت تازگی داشته باشد ، چقدر خوب است ک ِ عقایدت با عقایدش همسو باشد ، چقدر خوب است وقتی کنارش در همان خیابان های خالی از هیچ و با صدای ان کفش ها ک ِ راه میروی حس کنی با او میتوانی از نردبانی بالا بروی ، بالاتر از آسمان ، ...
آری خوب است !
× صدای بغض ِ آسمان مرا به سالهای دوری می برد ، همان روزها ک ِ زیر ِ باران بی چتر میدویدیم ُ ..... : - اس