ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 | 31 |
از ظهر تا حالا سر پا بودیم ..
عموها اومده بودن ، خیلی خوب بود ، بسیار بسیار خندیدیم .. با نسیم بودیم ، کلی بهم دیگه تبریک گفتیم اخرش دیگه دیدن ضایع س پاشدن رفتن کیک خریدن
کلی دوتائی عکس انداختیم .. و کر کر به قیافه هامون و ژستامون خندیدیم .. !!!! سر ظرف شستن اونقدر خندیدیم که دیگه اشکام درومد .. بیچاره محمد امین کلی حسودی کرد که چرا ی پسر همسن و سالش نیست تو فامیل و فنچمونه ..
کلی هم فوش داد به ما دوتا .. دو تا برادر پیدا شده ما دوتا رو بگیره ... فک کن مردم چقدر اعتماد به نفس دارن با اون وضع داغونشون و سطح فرهنگشون با اینکه 10 بار نه شنیدن بازم میخوان بیان
عمو بزرگه امشب به طور انفرادی سعی میکرد بعله از ما بگیره .. دید نه ما پروو تر از این حرفائیم
با اینکه از این درخواستشون بدم اومد و حالم بد شد اما کارای عمو کلی شادم کرد ... ی جوووووووووووری نگام میکرد انگار تازه فهمیده بود من بزرگ شدم و حالا که میبینه توی فامیل چند تا خواستگار پیدا شده لابد چه دختر ِ جیگری هستم
فک کن .... شب خوبی بود ... یعنی حداقل حالمو دگرگون کرد .. شکر !!