ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 | 31 |
زمان برای من مثل برق و باد داره میگذره ، میتونم بگم هیچی ازین روزا نمیفهمم فقط چشممو که باز میکنم میبینم دوتا فرشته کنارمن که از منن و این میشه شروع روزم و تمام وقتمو براشون میذارم انگار که من دوباره متولد شدم ، دوماه شدم سه ماه شدم شش ماهه شدم دندون درمیارم و بازیای بچگونه میکنم ولییییییی این دفه خیلی فرق داره ، فرقشم اینه که ی شری چیزا رو از نزدیک میبینم و تجربه میکنم که اولین بار که به دنیا اومدم خودم نفهمیدم ، فشنگیشم به همینه قشنگترین لذت دنیا همینه .
مدتهاست که با قلمم دوست شدم اما اینجا نه توی دفترم مینویسم و مینویسم ، میخندم و غصه میخورم ، نوشتن حالمو خوب میکنه ..