مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
5 آذر 1389 ساعت 9:42 PM

 

یک سال از دهه ی دوم ِ زندگیم گذشت : ) 

شیرینی و تلخی در کنار ِ هم معنا گرفت .. 

این یک سال اشک ِ پدر رو دیدم .. و ای کاش نمیدیدم .. 

تنهائی ِ خودم پی بردم .. از اون جهت که خدا یکی ست و من هم یکی ! 

فهمیدم باید تلاش کرد تا بدست آورد ، 

با ادم هائی آشنا شدم که با صبر به بلندترین ها رسیدن ! 

فهمیدم عجله و احساس هر دو هم قدم همدیگه هستن ُ هیچ اتکائی نمیشه کرد 

فهمیدم آسمون هنوز پای بند ِ من ِ و اما نمی باره .. 

 

یک سال گذشت با درد ُ رنج ُ غم ُ شادی  

که هر کدومش با سال های قبلش متفاوت تر بود .. 

بزرگ شدم یا نشدم .. بهتر حرف میزنم یا نمیزنم .. بهتر عمل میکنم یا نمیکنم .. 

نمیدونم ! اما میدونم کمی دیدم ، نگاهم متفاوت تر شد . 

فهمیدم زندگی رو همونجور که ببینی همونجور پیش میره .. 

فهمیدم سخت نباید گرفت ..  

فهمیدم خیلی راحت میشه خوب بود و حکایت لقمه ای که دور ِ سر می چرخونی بودم.و هستم 

 

دل کندم از بسیاری از وابستگی ها .. 

کنار اومدم با زندگی .. 

مسائل ِ جدی رو دیگه شوخی نمی گیرم .. 

حالا میدونم که زندگی جدی ِ ! اما بازم همون شوخی ِ بزرگه ! 

فهمیدم دنیا فریب ِ ، ی فریب ِ بزرگ ِ دروغ ِ دوست داشتنی و گاها غیر قابل تحمل .. 

فهمیدم 21 سال ِ پیش .. برای یک هدف بزرگ آفریده شدم .. 

اومدم روی زمین ..  

 

باز هم فهمیدم باید خندید .. به غم های لعنتی باید خندید ! 

و لِه نشد ..  

فهمیدم بخوام میتونم .. و تونستم .. !  

فهمیدم هر کی میگه از دروغ متنفرم خودش ی دروغگوی بزرگه ! 

فهمیدم هنوز هم خدا دوستم داره ُ میخواد که نگاهش کنم ..  

 

من هنوز هستم ..  

می نویسم .. 

نگاه میکنم .. 

میخندم .. 

و با خنده م مثل همون بچه گی هام .. همرو میخندونم .. 

فهمیدم باید پاک بود و پاک موند ..  

فهمیدم اصول اخلاقی که به صورت ِ ی لاک درست کرده بودم و  

مثل ی لاک پشت ازش دفاع میکردم .. اشکال داشت .. 

 

حالا ، مستقل تر از روز های دیگه .. که گذشت .. 

برای خودم فکر میکنم ، نگاه میکنم .. 

حقایق رو .. اون چیزی که هست ، 

و هنوز هم معتقدم که هیچی نیستم ُ جا برای پُر بودن بسیار دارم .. 

 

مثل همیشه دستم روی کیبرده اما هیچی به ذهنم نیست که بنویسم ، 

و تنها با فکر کردن .. یک سال میاد جلوی چشمام .. 

توی زندگیم .. چیزی کم دارم .. که با چنگ و دندون دارم تلاش میکنم 

به دستش بیارم .. وگرنه جز پوچ بودن حس ِ دیگه ندارم .. 

 

این روزائی که گذشت .. با گندم گذشت .. طنین .. و مهمتر از همه با پدری !  

سال ِ دیگه با کی میگذره .. چطور میگذره ؟ نمیدونم .. اما اینم میدونم که .. 

این نیز بگذرد ! 

 

۶/۹/۸۸ ~> بین بغض ُ خنده ...