ی فنجون قهوه با طعم ِ تمشک

و آغاز ، همان تپش ِ قلب ِ توست ..

ی فنجون قهوه با طعم ِ تمشک

و آغاز ، همان تپش ِ قلب ِ توست ..

چیتگر ..

دیشب رفتیم چیتگر .. دوتائی 

حرف زدیم .. خندیدیم .. خوب بود

نم ِ بارون و برآورده شدن ِ آرزوم .. ممنونم ..

شام و دستپختت ... عالی بود ..

محبتت .. هدیه ی بی نظیرت ..

مخصوصا وقتی گفتی نذاشتم کسی بفهمه و 

سوالای من ک ِ واقعا خودت خریدیش ؟ :دی 

اخرش ک ِ داشتیم میومدیم .. اروم رانندگی میکردی ..

تا حرفامو بشنوی ..

ناراحت بودی از تموم شدنش ..

دوست داشتم دیشبو ..

نگاهتو فراموش نمیکنم ..

علاقه ت به معین و امید ... واییییییییی 

اینکه چقدررر تفاهم داریم سر ی سری چیزا 

تنفر من از معین و امید و علاقه م به ابی و سیاوش و اینکه تو بدت میاد : ))))

یادم نمیره .. هرگز !


خسته م

دلم میخواد اشک بریزم ..

بغضمو خالی کنم ..

ی چهار واحدی مو گند زدم ...

حال و روزم اصلا تعریفی نداره ...

فقط سعی میکنم خوب باشم و خوب نشون بدم ...

اما خسته م ..

خسته !


سکوت ..

نمیدونم قراره سر این مشکلات به کجا برسیم 

هنوز شروع نشده اینجوری پیش بره ..

اما ذهنمو خیلی مشغول کردی ...

من میتونم خودمو بهت ثابت کنم ؟

یا تا اخر ِ عمر باید .................................. !

بغض دارم ... زیاد 

ازمایش رفتیم .. اولین بار بود باهم می بودیم ..

بازم سکوت ِ منو .. حرفای تو ..

شیطنتای تو ..

خسته م ... در برابرت کم میارم : ((

نمیدونم چرا !!

فکر میکنم تو باید منو بکشی تا اخر ...

سکوت لعنتی ِ من .. 


بازم اولین .. !

چهار شنبه 31/3/91


رفتیم بیرون .. هویزه .. !

با خواهری و اینا ..

اولش ی جوری بود ... رفتم نماز و برگشتم .. وقتی بهت گفتم

خیلی زود تغییر کردی .. همش به این فکر میکردم ک ِ چطور ممکنه ی ِ نفر انقدر زود تغییر حالت بده

حس کردم شاید خودتم اذیت میشی و میخوای .. !

همین بود تو خودتم میخواستی ک ِ راحتتر باشی .. ! تعارف و بذاری کنار و ...

سر شام کلی خندیدم از دستت !

خیلی خوب بود :دی 

وقتی هم ک ِ رفتیم واسه قدم زدن ..

ی شب ِ نمناک بود و خیلی قشنگ !

دوسش داشتم .. حرفای جدی جدی ..

نظرت در مورد ِ من ..

باهوشی .. درکت بالاست .. شعور ِ بالائی داری و .... !!

خب من خیلی ممنونم بابت این نظرت .. 

و در مورد خواستگارات :))))))

و خواستگارای من و ...

خودت ! 

اولین بود و عالی ترین .. !

الانم ک ِ گفتی توی راه ِ مشهدی ..

وسطای هفته گفتی یهو دیدی زنگ زدم گفتم مشهدم .. منم گفتم این هفته حتما میری 

و الان مسیج زدی اگه گفتی کجام ؟ 

و من بعد از اولین حدسم ... بهت گفتم تو راه ِ مشهدی نکنه ؟
:)) و بودی .. !

بهت خوش بگذره .. 


قصه ی دل

کجای قصه م بودی ، ک ِ تازه پیدات کردم .. 


;;)

دلم میخواد باهات حرف بزنم 

نمیدونم .. 

به سمتت کشیده میشم ..

وقتی انقد خوبی ..

خوب حرف میزنی ..

آرومم میکنی ..

نمیدونم چی بگم ..

واقعا نمیدونم ..

اما بابت مسیجا ... دلگرمی .. 

بابت همه ی چیزای سخت ک ِ تحملش میکنی 

تا من خوب باشم و اروم

ممنونم ..

:*

استارت هم با تو !

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

بانوی گریون ..

گریه کردم .. گریه کردن ..

مامان .. تپلی : (

میگن تو مارو نمیبینی 

در صورتی ک ِ تمام ِ وقتمو توی فرجه م دارم با اونا میگذرونم ..

واقعا نمیفهمم باید چی کار کنم : (


جنگ اول به از صلح آخر ِ

واسه اولین بار جدی شدم ..

حرف ِ دلمو زدم ..

خُب واسه بهتر شدن بود ..

باید این کارو میکردم ..

وقتی با حرف ی چیزائی حل میشه ..

باید حرف زدم ..

منم این کارو کردم ..

واسه اولین بار ازم ترسید ..

در صورتی ک ِ خیلی اروم حرف زدم 

امروزم باز گفت .. منم چند وقت پیش ِ خودشو اوردم جلوی چشش :دی



× امروز تپلی در موردش بد حرف زد ..

منم سعی کردم با بی محلیم بهش بفهمونم ازین نوع ِ حرف زدنت خوشم نمیاد

و متوجه شد !!

حس کردم کم آورد ی ِ لحظه .. !


دفاع

دیروز از خودم و انتخابم دفاع کردم ..

مامان با تعجب نگام کرد و گفت

چقــــــــــــــدر بزرگ شدی .. !!


اولین بار ها !!

واسه اولین بار ..

این روزا همش واسه اولین بارها رو دارم تجربه میکنم ..

شاید خیلی وسواس به خرج میدم ..

خونه سازی های بازی ِ منن !

باید از همون اولش خوب بچینمشون ..

تا ی عُمر زندگی ِ راحتی داشته باشم ..

امتحان دارم .. دوستام هستن و خیلی چیزای دیگه ..

اما بازی مخصوص ِ من ِ 

فقط من باید بازی کنم .. اونم واسه یک بار ..

من میتونم ، میسازم ..

دیگرانم نمیتونن توی تصمیمات ِ من دخیل باشن ..

چون من باید بسازمش


حس

خالیم از هر نوع حسی ، 

در صورتی ک ِ نباید اینجور باشه  

باید خوشحال باشم .. پر از شورو شوق باشم .. 

مثه همه ی این دخترا ک ِ خیلییییییی ذوق مرگن .. 

اما من خیلی معمولیم ..  

میخندم ، توی خودمم ، حتی به زودی اماده ی گریه کردنم ! 

همه چی تو وجودم آن ِ .. 

دلم تنگ ِ .. 

دلم واسه شیطنت کردن .. خندیدن ، خیلی چیزا .. 

درس خوندن ! اوفــــ ! 

بزرگترین دغدغه م تموم شدن امتحانا با نمره های قبولی ِ :D 

نهصدو ..

اینا رو .. این نهصدو خورده ای پست ُ من نوشتم ؟

نمیدونم .. : |


شُکم هنوز

فکرشم نمیکردم .. 

ک ِ عمه هام از صبح زود بیان و انقدر شادی کنن و انقــــــــــدر زحمت بکشن .. 

اصلن فکرشم نمیکردم .. 

ممنونم .. خیلی ممنونم از تک تکشون .. 

انگشتر ، لباس ، روسری و همه چی .. 

قشنگ بود .. اما سخت .. 

خیلی سخت بود : ( 

ولی گذشت  

نمیدونم چرا هنوز باورم نمیشه زندگیم متحول شده و وارد ی دوره ی جدید ِ زندگی شدم .. 

تو هوا معلقم .. حس خاصیه : | ... 

انتخاب

هر کسی توی زندگیش ی ِ انتخابی داره  

ک ِ با این انتخاب زندگی از حالت قبلی خارج میشه و  

به ی ِ مسیر ِ دیگه میره .. 

 

بانو ، انتخاب ِ خودشو کرد .. ! 

لیلة الرغائب .. !

هر آرزوئی ک ِ من کنم ..

هر آرزوئی ک ِ تو کنی ..

امشب درهای آسمون باز ِ باز ِ ..

و دست های خدا پر از معجزه ..

آرزو میکنم ..

شاید معجزه ای شود ..


مشکل دستم ِ

هستم ولی حرفی واسه گفتن ندارم ..

ینی حرف زیاد دارم واسه گفتن ..

اما دستم به قلم نمی ره ..


گیجم

چند روزیه خیلی گیج میزنم ..

تو حال خودم نیستم ..

اصن حال خاصی دارم ..

دیوونه شدم 

تمشکی ِ سر حال

این هفته رو با انرژی شروع کردم .. انرژی مضاعف

ینی تمام ِ تلاشمو کردم گریه هامو هفته پیش تموم کنم ک ِ این هفته خوب باشم ..

و خوبم .. شاید دیگه مثه قدیما نباشم ..

ی دختر شرو شیطون ک ِ همش در حال خنده بود و نیشش همیشه وا بودو اینا

شاید الان خیلی جدی تر شده باشم ..

اروم تر ، یا هر چی ...

ولی خوبم .. البته این خوب بودن تو این حالت ک ِ تو این دنیا نیستم .. ولی وقتی میام تو این دنیا میخندم ... مثه قدیما میخندونم و اینا ..

به هر حال هنوزم شیرینم : ))))))

فقط تنها چیزی ک ِ اذیتم میکنه اینه ک ِ از بینیم خون میاد .. کلافه م میکنه گاهی .. 

اوووفففف

تموم شد ..

خدارو شکر حالشون بهتره ...

عوارض دارو های بعد از عمل وگرنه ..

خدارو شکر .. به موقع اقدام کرده بودیم ..

بابا حالش الان بهتره ..

بیمارستان و نیازم به همراه نداشت ..

خوشحالم .. ممنونم خدا

ممنونم از شما ..